سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
دوست داشتنی


دوست داشتنی


گل تقدیم شماباز کن پنجره ها را که نسیم


روز میلاد اقاقی ها را


جشن میگیرد


وبهار


روی هر شاخه کنار هر برگ


شمع روشن کرده است


همه ی چلچله ها بر گشتند


وطراوت را فریاد زدند


کوچه یک پارچه آواز شدست


و درخت گیلاس


هدیه ی جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است


نوشته شده در یکشنبه 6/1/91ساعت 8:22 عصر توسط منصوره نظرات ( )

 


در این قسمت یک تست جالب روانشناسی مطرح می شود که ارتباط شما را با دوست داشتن تا حدی مشخص میکند. پاسخ دادن و مشاهده نتیجه این تست خالی از لطف نیست.


سوال ها


سوال اول:


شما به طرف خانه کسی که دوستش دارید میروید.


دو راه برای رسیدن به آنجا وجود دارد:


_ راه اول کوتاه و مستقیم است که شما را سریع تر به مقصد میرساند ولی خیلی ساده و خسته کننده است.


_ اما راه دوم به طور قابل ملا حظه ای طولانی تر است ولی پر از مناظر زیبا و جالب است.


حال شما کدام راه را برای رفتن انتخاب میکنید؟


سوال دوم:


در راه دو بوطه گل رز می بینید. یکی پر از رز های قرمز و دیگری پر از رزهای سفید. شما تصمیم می گیرید 20 شاخه از رزها را برای او بچینید.


_ چند تا رز قرمز و چند تا رز سفید می چینید؟(شما میتوانید همه را یا ترکیبی از هر دو را بچینید)


 


سوال سوم:


بالا الخره شما به خانه دوستتان رسیدید و یکی از افراد خانواده او در را بر روی شما باز می کند.


_ شما می توانید از او بخواهید که دوستتان را صدا بزند یا اینکه خودتان این کار را بکنید.


حال شما چه کار می کنید؟


 


سوال چهارم:


شما وارد منزل شده و به داخل اتاق دوستتان میروید ولی کسی داخل اتاق نیست.پس تصمیم می گیرید رزها را همان جا بگذارید.


_تر جیح می دهید آنهارا روی تخت بگذارید یا لب پنجره؟


 


سوال پنجم:


شب می شود شما و او هر کدام در اتاقهای جداگانه ای می خوابید . صبح زمانی که بیدار شدید به اتاق او میروید: دوست دارید شما وقتی که وارد اتاق می شوید او بیدار باشد یا خواب؟


 


سوال آخر:


وقت بر گشتن به خانه است آیا راه کوتاه و ساده را انتخاب می کنید؟یا تر جیح می دهید از راه طولانی و جالب تر عبور کنید؟


جواب ها


جواب سوال اول:


جاده نشان دهنده عشق است اگر راه کوتاه را انتخاب کردیدزود و آسان عاشق می شوید .


ولی اگر راه دوم را انتخاب کردید به آسانی عاشق نمی شوید.


جواب سوال دوم:


تعداد رزهای قرمز نشان دهنده این است که در یک رابطه چقدر از خودتان مایه می گذارید و تعداد رزهای سفید برعکس نشان می دهد که شما چقدر در این رابطه انتظار محبت دارید.


به طور مثال اگر تعداد رزهای قرمز 18 و تعداد رزهای سفید 2  عدد باشد  به این معناست که شما 90% محبت می کنید و10% انتظار محبت دارید .


جواب سوال سوم:


سوال سوم نشان دهنده طرز برخورد شما با مشکلات در یک رابطه است. اگر شما از اعضای خانواده او بخواهید که او را صدا کند به این معناست که که شما از مواجه شدن با مشکلات می ترسید و امید دارید که مشکلات به خودی خود حل شوند. ولی اگر خودتان اورا صدا کنید به این معناست که شما با مشکلات روبرو می شوید . دوست دارید آنها را هر چه زود تر حل کنید.


جواب سوال چهارم:


محل قرار دادن گلها نشان دهنده میزان اشتیاق شما برای دیدن محبوبتان  است . اگر آنها را بر روی تخت بگذارید نشان میدهد که دوست دارید اورا زیاد ببینید و اگر آنهارا لب پنجره قرار می دهید یعنی اگر اورا هم اگر نبینید تحمل می کنید.


جواب سوال پنجم:


سوال پنجم نشان دهنده طرز تفکر شما در باره شخصیت فرد محبوبتان است . اگر اورا در حالی که خوابیده است در اتاق می بینید .به این معناست که شما اورا همان طور که هست دوستش دارید و اگر اورا بیدار دیده اید یعنی انتظار دارید او مطابق میل شما باشد.


جواب سوال آخر:


راه باز گشت نشان دهنده دوام عشق شما است. اگر راه کوتاه را انتخاب کرده اید مدت عاشق بودن و دوست داشتن شما کوتاه است. اگر راه بلند را انتخاب کردید مدت زیادی در عشق وفادار خواهید بود.


نوشته شده در سه شنبه 19/5/89ساعت 5:27 عصر توسط منصوره نظرات ( )

شاید این قصه برای شما تکراری باشه ولی من بازهم می نویسمش


روزی مردی به سفر   می رود و به محض ورود به اتاق هتل متوجه می شود که آن هتل به کامپیوتر مجهز است. تصمیم می گیرد به همسرش ایمیل بزند. نامه را می نویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه می شود و بدون این که متوجه شود نامه را می فرستد. در این میان در گوشه دیگر از این کره خاکی زنی که تازه از مراسم خاکسپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از


دوستان یا آشنایان داشته باشد به سراغ کامپیوترش می رود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین ایمیل غش می کند و بر زمین می افتد . پپسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش می رود ومادرش را نقش بر زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد :


گیرنده:همسر عزیزم


موضوع:من رسیدم


می دانم از گرفتن این نامه حسابی غافل گیر شده ای. راستش اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به این جا می آید می تواند برای عزیزانش نامه بفرستد.


من همین الان رسیدم و همه چیز را برسی کردم .همه چیز برای ورود تو آماده است.


فردا می بینمت. امید وارم سفر تو هم مثل من بی خطر باشد.


نوشته شده در سه شنبه 22/4/89ساعت 3:0 عصر توسط منصوره نظرات ( )

 


  درنده:صفتی که شیر وگرگ وکفتاروپلنگ وببر همگی طی نامه ای سر گشاده رسما به بنی آدم تحویل دادند.


   درویش:آدمی که گدایی می کند تا محتاج خلق نشود.


   دریا :جایی که منظره اش وساحلش با فعال ترین حالت در حال خصوصی شدن است!


   دزد:آنکه از دیوار مردم بالا می رود  کیف وجیب مردم را می دزدد فقط همین!


   دژ : صندوق ذخیره ی ارزی.


   دست انداز:نکته های کوچک و بزرگ برای یاد آوری اینکه دارید توی ایران زندگی می کنید.


  دست پخت:یکی از هنر های خانم ها بود که با اختراع پیک رایگان پیتزایی و چلو کبابی سر کوچه به دست فراموشی سپرده شده است.


  دسترس: جایی که دست می رسد تا بگردد ببیند آن بالا هزارتومانی چیزی برای روز مبادا قایم نکرده ایم تا امروز خرجش کنیم .


  دستگیری: همان سکه ی ده تومانی و25 تومانی است که صبح در صندوق صدقه می اندازیم تا احساس کنیم که آدم خوبی هستیم.


  دستمزد : پولی که به کارگر می دهند وهمین است که هست می خواهی بخواه نمی خواهی به سلامت هر کجا هم دلت خواست شکایت کن!


  دستور: بهترین فرصت خود شیرینی زیر دستان.


  دسیسه:سرفه ی حریف.


  دشمن: کسی که فحش دادن به او بیشتر از دعوای فیزیکی می چسبد.


  دفاع:حمله پیشگیرانه. مشت اول همزمان با زدن فریاد (( آخ )).


  دق: قتل بی تعقیب ومجازات.


  دقیقه:یکی از واحد های زمان که برای قرارهای ما ایرانی ها کارایی خاصی ندارد حتی گاهی واحد ساعت هم به کار نمی آید.


  دک:حالا تشریف داشتین!!


  دل: چیزی که اگه داد وستد نمی شد معلوم نبود چه بلایی سر فیلم ها وسریال های ایرانی وهندی می آمد.


  دلالی: باثبات ترین وپر بازده ترین شغل مملکت!


  دلباخته: بیچارهای که فکر می کند قصه ی لیلی و مجنون در قرن 21 هم جواب می دهد.


  دلدادگی: پروسه ی عاشق شدن که به مدد تکنو لوژی جدید طی 24 ساعت از مرحله ی عاشقی به مرحله نهایی فارغی می رسد.


  دلیل: بی اهمیت تری قسمت افکار آدم های پر زور .


  دم : چیزی که همه ی موجودات دارند به جز این انسان دم بریده.


  دماغ: عضوی از بدن که خیلی ها دوست دارند دوباره بدون رنگ درش بیارن.


  دنج: جایی بدون ماشین  موتور  تلوزیون  رادیو  تلفن روزنامه  اینترنت و..... نا کجا آباد!


  دنیا: عروس هزار شوهر که تا نوبت ماشد  شد مادر شوهر!


 


 


 


 


نوشته شده در یکشنبه 13/4/89ساعت 5:29 عصر توسط منصوره نظرات ( )

دیروز شیطان را دیدم . در حوالی میدان بساطی پهن کرده بود  فریب می فروخت مردم دورش جمع شده بودند وهیا هو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند    در بساطش همه چیز بود ! غرور ! حرص! دروغ! خیانت ! جاه طلبی !و....... هر کس چیزی می خرید ودر ازایش چیزی می داد بعضی ها آزادگی شان بعضی ها تکه ای از قلبشان بعضی ها پاره ای از وجودشان وبعضی ها هم ایمانشان را میدادند ومی رفتند .


شیطان می خندید و از این کارش لذت می برد حالم را به هم می زد دلم می خواست همه ی نفرتم را روی صورتش تف کنم ! انگار ذهنم را خوانده بود موذیانه خندید وگفت:من با کسی کاری ندارم فقط گوشه ای بساطم را بهن کردم و آرام نجوا می کنم نه قیل وقال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم از من چیزی بخرد . می بینی که آدم ها خودشان دور من جمع شده اند .جوابش را ندادم آن وقت سرش را نز دیک من آورد وگفت :ابته تو فرق می کنی . تو زیرکی و مؤمن  زیرکی ایمان را نجات می دهد اینان ساده اند و کرسنه وبرای هر چیز فریب می خورند از شیطان بدم آمد ولی حرفهایش شیرین بود گذاشتم حرف بزند و او گفت و گفت وگفت............ .


ساعت ها کنار بساطش بودم که ناگهان چشمم به جعبه عبدت افتاد لا بلای چیز های دیگربود  دور از چشم شیطان آن را بر داشتم و داخل جیبم گذاشتم وبا خودم گفتم :(( بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد . بگذار یکبار هم او فریب بخورد .))


به خانه آمدم در جعبه عبادت را باز کردم اما داخل آن چیزی جز غرور نبود جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاقم پخش شد


فریب خورده بودم دستم را روی قلبم گذاشتم نبود !!! فهمیدم آنرا کنار بساط شیطان جا گذاشتم تمام راه را دویدم  تمام راه او را لعنت کردم تمام خدا خدا کردم . می خواستم یقه اش را بگیرم و عبادت دروغین را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم .


به میدان رسیدم نبود!!!!!  آن وقت نشستم و های های گریه کردم .اشک هایم که تمام شد بلند شدم تا بی دلییم را با خودم ببرم که صدایی شنیدم !


صدای قلبم بود  همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را به شکرانه قلبی که پیدا شده بود بوسیدم وهزاران بار خدا را شکر کردم.


 


                     حال دنیارا پرسیدم من از دیوانه ای


                                                                                    گفت:یا باد است !یا خواب است!یا افسانهای


                   گفتمش احوال عمرم را بگو یا عمر چیست؟


                                                                                    گفت: یا قسمت است یا شمع است یا پر وانه ای


                  گفتمش آنان که می بینی بر او دل بسته اند


                                                                                  گفت: یا کورند1 یا مستند! یا دیوانه ای  


 


نوشته شده در یکشنبه 6/4/89ساعت 12:36 عصر توسط منصوره نظرات ( )




قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت